تبليغاتX
کلبه من یکی دیوانه ای آتش بر افروخت ز آن هنگامه جان خویش را سوخت همه خاکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد تو همچون آتشی ای عشق جانسوز من آن دیوانه مرد آتش افروز من آن دیوانه آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد ز جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که می خندم به آن فرزانگی
welcome اينجا كلبه عاشقي من است
 
 
   
 
 
 mach
 
یک شاخه گل از طرف یک قلب عاشق تقدیم به تو!
 
 
 
شاخه گلی که با یک دنیا عشق و احساس عاشقانه برای تو چیده ام!
 
 
 
از من بپذیر این هدیه را زیرا به خاطر تو و به عشق تو این شاخه را چیده ام!
 
 
 
این تنها هدیه من نیست ، قشنگترین هدیه در قلب من است !
 
 
 
همین قلبی که تنها برای تو میتپد !
 
 
 
هدیه من به تو این است :: دوستت دارم!
 
 
 
از من بپذیر زیرا از ته قلبم این کلام زیبا را به تو گفته ام!
 
 
 
همین که تو را دارم بهترین هدیه است ، همین که یک دنیا دوستت دارم زیباترین
 
 
 
 لحظه عاشقیست !
 
 
 
هر روز ، هر لحظه و هر ثانیه برای من و تو روز عشق است !
 
 
 
امروز روز تو و فردا روز من است ، آری هر روز ما روز عشق است !
 
 
 
میخواهم هر لحظه به تو این روزهای زیبا را تبریک بگویم و به عشق رسیدن روزهای در
 
 
 
کنار هم بودن لحظه شماری کنم !
 
 
 
یک شاخه گل از طرف کسی که یک دنیا دوستت دارد تقدیم به تو...
 
 
 
تو که میدانی خودت از گل نیز برایم زیباتری عزیزم ، گلی که جایش در قلب من است!
 

من و تو به انتظار روز وصال نشسته ایم تا به همگان ثابت کنیم که عاشق هم هستیم!
 

دستت را به من بده عزیزم ، بگذار به آغوش گرمت پناه ببرم ، زیرا آغوش تو امنترین و
 
 
 
گرمترین جای دنیاست !
 
حالا که در آغوشت هستم احساس میکنم خوشبخترینم !
 
 
 
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی تا من نیز احساس آرامش کنم!
 

یک هدیه دیگر نیز برای تو دارم ای بهترینم ، لبهای سرخت را بر روی لبانم بگذار تا آن را
 
به تو تقدیم کنم! 
 
mach
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
نیمه شب پريشب گشتم دچار کابوس 

ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم

گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم

گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي

گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟

گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری

گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد

گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟

گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز

گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده

گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟

گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟

گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش

گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟

گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی

گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی

 
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي

گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي

گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره

گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟

 
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟

گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
 
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي

گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي

گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان

 
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟

گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟

گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
 
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها

گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
 
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟

گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

...

..

.

.

.

.

.

sm

درد عشـــقي كشيده ام كــه مپرس
زهر هـــجري چشيده ام كـــه مپرس

گشتـــه ام در جهـــــــان و آخـــر كــار
دلبــــــــري بـــرگـزيده ام كــــه مپرس

من بـه گــوش خود از دهـــنش دوش
ســـــــخناني شنــيده ام كه مپـرس

سـوي من لب چه ميگزي كــه مگوي
لب لعــــــــلي گزيده ام كــــه مپرس

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
 sm
كاش مي ديدم چيـست
آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاريست!
 
آه...وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني
بـال مژگان بلنـدت را مي خواباني
 
آه وقتي كه تو چشمانت...آن جام لبالـب از جاندارو را
سوي اين تشنه ي جان سوختـه مي گرداني
موج موسيقي عشق، از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب، در تنم مي گردد
دسـت ويرانــگر شــوق،
پرپرم مي كند اي غنچه ي رنگين، پرپر!
 
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ي ايمان را در پنجه ي باد
رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز!
نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر
اهـتزاز ابـديت را مي بينم
 
بيش از اين، سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را، ياراي تماشايم نيست
 
کاش مي گفتي چيست؟
آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاريست
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  eshgh  
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
 
 

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمd
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز
دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماسروd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d
قلب.d
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
ات

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثه بغض توی سینه منه، ابر چشمام پره اشکه، ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

 خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثه بغض توی سینه منه ابر چشمام پره اشکه، ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده ، قلب از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

ای شب از تو رنگین شده... سینه از عطر تو هم سنگین شده... ای به روی چشم من گسترده خویش شادی ام بخشیده است از اندوه بیش ، همچون بارانی که شوید جسم خاک هستی ام زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه موژگان من ای زگندم زار ها سرشار تر ، ز زرین شاخه ها پربار تر ، ای در بگشوده بر خورشید ، در هجوم ظلمت تردیدها ، با توام دگر ز درد بیم نیست هست اگر جز درد خوشبختی نیست !!!

 

 

این دل تنگ من و این بار نور ، های هوی زندگی در قعر گور ای دوچشمانت چمن زاران ، داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از این اگر که در خود داشتمت هرکسی را تو نمی پنداشتم.

درد تاریکی ست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سرنهادن بر سیه دل سینه ها ، سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش نیش مارها یافتن زهردر لبخند  یاران یافتن ، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته  ای چون ستاره با دوبال زرنشان آمده از دوردست آسمان ، جوی خشک سینه ام را آب تو ، بستر رگ هام را سیلاب تو ، در جهانی این چنین سرد و سیاه با قدم هایت قدم هایم به راه ......

آه ای روشن طلوع بی غروب ، آفتاب سرزمین های جنوب آه آه... ای از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر ، این دگر عشق نیست ، خیرگی ست چلچراغی در سکوت و تیرگی ست ، عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم ، من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم آه می خواهم که بشکافم زهم شادیم یه دم بی یالایم به غم ......

 

 

آه...  می خواهم که برخیزم زجای همچو ابری اشک ریزم های های ...

این دل تنگ و من این دود ، در شبستان زخمه های چنگ و این فضای خالی و پروازها این شب خاموش و این آوازها ؟؟...

ای نگاهت لای لای سحر ،گاهوار کودکان بی قرار ای نفس هایت نسیم صبح گاه شسته از من لحظه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من ای مرا با شور شعر آمیخته این همه آتش به شعرم ریخته  چون تب عشقم چونین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی

.   .   .   .   .   .

* تمام *

 

انوشته شده توسط : N.S.B

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

ع

مجله الکترونیک بهار بیست

هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم *،* یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم...

هرگز نخواستم به تو عادت بکنم *،* بگم فقط ماله منی ، به تو جسارت بکنم !!!

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی ، اما تو خلوت خودم تنها فقط ماله منی ، هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم ، بگم که فقط ماله منی به تو جسارت بکنم ؟؟؟...

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه *،* یا روی تیشه نگاهت غبار آهم بمونه...

 تو پاک و ساده مثل خواب ، حتی با بوسه میشکنی ، شکل همه آرزوهام ، تجسم خواب منی ...

حتی با اینکه هیچ کس ، مثل من عاشق تو نیست ، پیش تو آینه چشمام حقیره لایق تو نیست

حقیره لایق تو نیست

*،*   *،*   *،*   *،*   *،*   *،*

هرگز نخواستم به تو عادت بکنم بگم فقط ماله منی به تو جسارت بکنم....

هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم!!!

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه *،* یا روی تیشه نگاهت غبار آهم بمونه...

 تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی ... حتی با اینکه هیچ کس مثل من عاشق تو نیست پیش تو آینه چشمام حقیره لایق تو نیست ، حقیره لایق تو نیست !!...

هرگز نخواستم به تو عادت بکنم بگم فقط ماله منی به تو جسارت بکنم....

The End

Director : N.S.B

مجله الکترونیک بهار بیست


         

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  ادب : یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با کسی است که بیشتر تقلب کند
الکل : مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند
ایده آل : شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار کند
زوج ایده آل : شوهر کر و زن لال
بوسه : تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند
بیست سالگی : دورانی که پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضویکه چشم چرانها با آن ارتزاق می کنند
خسیس : کسی که وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینکه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود
خوش بین : مردی که تصور کند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی کند گوشی را خواهد گذاشت
دست : عضوی که در سینما نزد صاحبش بند نمی شود
دوران تجرد : دورانی که معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود
رفیق : کسی که همیشه به شما مقروض است
سوءظن : سعی در دانستن چیزیکه بعدا" انسان آرزو می کند ای کاش آنرا نمی دانست
سینما : جایی که پشت سر شما حرف می زنند
عشق : دردسری که برای فراموش کردن آن باید عشق تازه تری پیدا کرد
سرخ پوست : مرد خوشبختی که وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیکی نمی شود
سنجاق قفلی : تنها قفلی که بدون کلید باز می شود
مرد مجرد : کسی که هنوز عیوبی دارد که خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی که زنگ آخر جیم شود و به سینما نرود
موش : خانم هایی که نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند
هالو : شوهری که دستکش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست..... .شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! "

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  من هستم          درنگ کن

شاید نه در جسمی پنهان شده باشم

اما هستم         نگاه کن

شاید که در تکاپوی رسیدن به اوج دست و پا می زنم

من هستم         اما چه دیر گذرم میفتد به این اطراف

حال

من بی معرفت     تو که با معرفتی کمی درنگ کن

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
و ا ژه به و ا ژ ه خط به خط نقش سرا ب می کشم نا م تو ر ا د و با ره بر صفحه ی آ ب می کشم نا م تو محو می شود نا م تو پا ک می شود عشق ، شکست می خورد شعر ، هلاک می شو
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  روزاي خيلي طلايي يادته ؟ روزاي ترس از جدايي يادته ؟ روز تمرين اشاره يادته ؟ شب چيدن ستاره يادته ؟ شعراي كتاب درسي يادته ؟ يادته گفتي ميترسي يادته ؟ عكسمون تو قاب عكست يادته ؟ بله ی بدون مكست يادته ؟ دستمون تو دست هم بود يادته ؟ غصه هامون كم ِ كم بود يادته ؟ چشم نازت مال من بود يادته ؟ ديدن من غدغا بود يادته ؟ روزگار قهر و آشتي يادته ؟ هيچ كس و جز من نداشتي يادته ؟ روياهاي آسموني يادته ؟ قول دادي پيشم بموني يادته ؟ روزاي بي غم و غصه يادته ؟ ببينم اول قصه يادته ؟ عصر ابراز علاقه يادته ؟ خبر خوش كلاغه يادته ؟ دست گرمت تو زمستون يادته ؟ شونه من زير بارون يادته ؟ خنديدن رو با اجازه يادته ؟ حرفهايی که گفتی رازه يادته ؟ يادته فالاي حافظ تو حياط ؟ يادته قسم به اون شاخه نبات ؟ گل سرخارو نچيديم يادته ؟ يه روزي همو نديديم يادته ؟ شرطامون سر صداقت يادته ؟ تو مجازات خيانت يادته ؟ پنهوني سر قرارا يادته ؟ تأخيرا توي بهارا يادته ؟ گوش نداديم به نصيحت يادته ؟ ميگشتيم دنبال فرصت يادته ؟ دستاتو ميخوام بگيرم يادته ؟ راستي بي تو من ميميرم يادته ؟ دونه دادن به كبوتر يادته ؟ خاطرات توي دفتر يادته ؟ فال با نيت رسيدن يادته ؟ طعم قهوه رو چشيدن يادته ؟ واسه فال ، قهوه رو خوردن يادته ؟ روزي صد بار بي تو مردن يادته ؟ يادته دعاي زير طاقيا ؟ كنار بوته هاي اقاقيا ؟ زير اون درخت گيلاس يادته ؟ با دو تا شاخه گل ياس يادته ؟ يادته گفتن راز به قاصدك ؟ يادته چقدر به هم گفتيم كمك ؟ فكر بودن توي قايق يادته ؟ تو به من گفتي ............!! يادته؟ *** پيش هم بوديم نذاشتن يادته ؟ اونا مارو دوست نداشتن يادته ؟ نامه بدون امضا يادته ؟ پاسخ مختصر من يادته ؟ فال حافظ ، استخاره يادته ؟ اسممو گذاشتي همدم !! يادته ؟ *** چيزي خواستيم از خدامون يادته ؟ مستجاب نشد دعامون يادته ؟ چشممون زدن حسودا يادته ؟ چشامون شد مثل ابرا يادته ؟ گفتي ما بايد جدا شيم يادته ؟ گفتي بايد بي وفا شيم يادته ؟ يه دفعه ازم بريدي يادته ؟ خط رو اسم من كشيدي يادته ؟ گفتي عشق تو هوس بود يادته ؟ گفتي خوب بود ولي بسه يادته ؟ حلقه مو ديدم تو دستت يادته ؟ كلي سرزنش شنيدم يادته ؟ چشم من به چشمت افتاد يادته ؟ كاري كه دست دلم داد يادته ؟ *** حالا اومدم همونجا وايسادم ، كه تقاضاي منو جواب دادي من ديگه با خاطرات تو خوشم ، خاطراتی که همش تو توش بودی !! اما قول دادم به قلبم و خدا ديگه دل ندم به عشق آدما !! *** حيف شعري كه نوشتم يادته !! شعر من بدم باشه زيادت  
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
زمستان برف می‌پوشد لباسش سردِ تکراری‌ست
اگر هم مژده‌ی فصل بهار آورده تکراری‌ست
 
هم‌آغوشند و می‌زایند و می‌میرند و می‌زایند
که این بستر پر از تکرار زن یا مرد تکراری‌ست
 
جنین! پیش از به دنیا آمدن بهتر که برگردی
نیا! سرگیجه می‌گیری؛ زمین، پاگرد تکراری‌ست
 
مبادا لحظه‌ای سیری کنی آفاق و انفس را
که کفرت در می‌آید چون خدا هم فرد تکراری‌ست
 
سلام ای شاعر خندان، منم! هر لحظه می‌گریم
سوالی نیست بودن یا نبودن درد تکراری‌ست
 
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
هرگز نمی‌شد نبینم، دردی که پنهان تو را کشت
بودن برای نبودن، این زخم زد آن تو را کشت
 
تو مثل یک دانه‌ی برف، در خود فرو رفته بودی
آری زمستان تو را زاد، آری زمستان تو را کشت
 
گل‌زخم‌های گلویت، پرپر شد از آرزویت
در سینه‌ی آسمانت، آن قلب سوزان تو را کشت
 
اما نشد بعدِ عمری، هرگز به دنیا بیایی
آنقدر مردی که انگار، اصلن همین جان تو را کشت
 

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

پروانه در دهان گلی گوشتخوار مرد

گل در عزای کشتن فصل بهار مرد

آدم از انزوای مدرنیته هم گذشت

رفت و پس از هزار دهه توی غار مرد

گرداب خون و آتش و در لحظه ای غریب

صدها حسین(ع)در پی یک انفجار مرد

                     ...

آقای نوح کشتی خود را فروخت بعد

در آبهای وحشی دندانه دار مرد

گویا سپاه ابرهه فانتوم خریده بود

مرغ عذاب مهلکه پیش از فرار  مرد

لیلی که با حمید و حسن دستگیر شد

مجنون درون جوی خیابان خمار مرد

                   ...

شب ها گذشت و هیچ کسی روز را ندید

خورشید خوب قصه به بالای دار مرد

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  ـ (( فکر نون باش که خربزه کشکه! گشنگی عقلو از سرت برده؟!

  کم بشین و غزل بگو احمق! شاعر ساده لوح دپسرده!!**))

  هی خودت را بزن به بی عاری  سعی کن نشنوی... نه! دیوانه

  هی خودت را بخور به جای غذا! و دعا کن...  ولی خدا مرده!

  یا برو توی فاز پست مدرن بلکه چیزی ن/صیب{سیب} را   ول کن!

  عشق هم پول و شانس می خواهد نه تو .../که پشت هم بد آورده

  مرغ شو و  فرار کن مثل...    کارگر/دان***  مرغها شده ای؟!

  فیلم کرده خدا ترا بدبخت! سرنوشتت همین رقم خورده...

                                   ...

  کم کم از وضع خویش می ترسی... چه بلایی سرت می آید پس؟

  اضطراب شدید از آینده ...     می روی به روانپزشک از بس...

 ــ((خسته و دلزدم از این دنیا ... گیج و تنها میون این مردم..

   نه کسی که به یاد من باشه   نه کسی که یه خورده دلواپس...))

  دیگر از شعر هم گریزانی ... فکر مردن ... سپس پشیمانی...

  آخرش میروی عوض بشوی    میکنی با زمانه آتش بس...

                                          ...

  ((گر چه آدم شدم! ولی باید مثل سگ/دو  زدن ولی تا کی؟!...))

   این شعر پایان ندارد!!!

(پس کوچه)

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  کز می کنیم ساکت و افسرده نزدیک هم به دور اجاقی سرد

  اینجا همیشه فصل زمستان است اینرا کلاغ پیر خبر آورد

  گفتیم وقت وقت شکفتن نیست باید صبور بود و می دیدیم

  هر روز یک جوانه تلف می شد با دستهای حادثه ای ولگرد..

                             ...

  در انتظار معجزه ای ماندیم تقدیر موذیانه رقم می خورد...

  اینجا تمام حادثه ها  شوم اند اینجا تمام" آدمیان "*نامرد

  هی منتظر نشسته و می مانید آقا! خودت بگو که بدانم من

  آیا در این هزاره ی سوم هم هرگز کسی هوای شما را کرد؟!

                                     ...

  کوفه همیشه کوفه ی سابق ماند!   وقتی دعای عهد دروغین است

  وقتی کسی به فکر ظهورت نیست  آقا نیا! ترا به خدا برگرد!   

(پس کوچه)

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
   از جهانی ندیده می آید توی یک اتفاق می ریزد

     آب راکد، فضای تاریکی...     ـــ  خواهشا یک/ چراغ

                                                                      می ریزد

                               ۰۰۰

    می خوری لقمه های مسموم زندگی را که هی بزرگ شوی

   گیج از خواهشی کثیف که بعد ،می کند من مرا /به قبر فرو !

    .... و تعادل کمی پس از ((گشتن))  توی این باتلاق می ریزد

 

      توی باغی سیاه و دلمرده قارقار درخت ساکت شد

    چیزهایی مریضمان کرده هی درخت از کلاغ می ریزد

    چیز هایی مرا که می خوردند! من خودم را/ نمی خورم...   ـــ "بازی

    در نیاور بخور دوایت را...    نه! بخور ! ...          نه! ...    الاغ! ..."

                                                                                          می ریزد

                                    ***

 

           و هزار اتفاق مضحک تر....

 

                                        ***

 

                                    (عشق هم سهم ما نخواهد شد!

      مثل آبی که تشنه اش هستم و بگیری سراغ می ریزد )

                                  ۰۰۰

    دیگر از اتفاق می ریزم مثل برگی که توی پاییزم

    مثل تکرار "دوستت دارم" مثل اشکی که من نمی ریزم!

    حالت از این فضا به هم خورده ،دیگر از زور گریه می خندی

    دیگر ایمان به کفر خود داری توی مرداب خود که می گندی

                                   ***

    زندگی توی روده ی یک سگ پیچ و تاب مزخرفی دارم

    بوی تلخی به پیچ آخر که می فشارد مرا...

                                                               در افکارم

     زندگی را دوباره می بیند در جهانی کثیف و بی فردا

    سهمش از بودنش فقط رنج و آخرش هم که مثل ما اینجا...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
    گفتی برو!!!

گفتي برو گفتم به چشم

اين بود کلام آخرين

گفتي خدا حافظ تو

گفتم همين؟ گفتي همين!

گريه نکردم پيش تو با اينکه پر پر ميزدم

با خون دل از پيش تو رفتم و باز نيومدم

بازي عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش

نفسم بود که به تو شاهانه باختم

لبخند آخرين من دروغ معصومانه بود

براي پنهان کردن داغ دل ويرانه بود

من مات مات از بازي شطرنج عشق ميامدم

شاه مهره دل رفته بود

من لاف بردن ميزدم

قلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشق

دادم با ناز رخ تو اين همه يادگار عشق

گفتم ببر هرچي که هست

رغيب جلد چيره دست

گفتي تو مغروري هنوز

با فتح اين همه شکست

بازي عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش

نفسم بود که به تو شاهانه باختم

 گفتي برو گفتم به چشم

اين بود کلام آخرين

گفتي خدا حافظ تو

گفتم همين؟ گفتي همين!
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  اگر او را ببوسيد ، شما يك آقا نيستيد.jo
اگر او را بنويسيد ، اصلاً مرد نيستيد !
اگر از او تعريف كنيد ، او فكر مي كند دروغ مي گوئيد و قصد فريب دادن او را داريد .
اگر او را ستايش نكنيد ، شما پس براي چه خوبيد ؟!
اگر هميشه با او موافق باشيد ، يك زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ، شما او را درك نمي كنيد .
اگر زياد او را ملاقات كنيد ، خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نكنيد ، او شما را متهم به خيانت مي كند .
اگر خوب لباس بپوشيد ، بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ، يك پسر كودن هستيد .
اگر كوشش كنيد تا رابطه اي دراماتيك بسازيد ، او مي گويد قدر او را نمي دانيد .
اگر كوشش نكنيد ، او فكر مي كند دوستش نداريد .
اگر يك دقيقه تأخير كنيد ، او غر خواهد زد كه منتظر بودن سخت است .
اگر او تأخير كند ، خواهد گفت كه اين يك روش زنانه است !
اگر مرد ديگري را ملاقات كنيد ، شما از وقتتان خوب استفاده نكرده ايد !
اگر او را با خانوم ديگري ملاقات كنيد ، خوب اين كاملاً طبيعي است آنها زن هستند !
اگر فقط گاهي او را ببوسيد ، او ادعا خواهد كرد كه شما كاملاً سرد هستيد .
اگر زياد او را ببوسيد ، او فرياد خواهد زد كه داريد از او سوء استفاده مي كنيد !
اگر به زن ديگري خيره شويد ، شما را به چشم چراني متهم مي كند !
اگر او به مرد ديگري خيره شود ، خواهد گفت كه : آنها فقط خوش تيپ هستند !
اگر صحبت كنيد ، آنها مي خواهند كه شنونده باشيد .
اگر شنونده باشيد ، آنها مي خواهند شما صحبت كنيد
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  میزنم    دل  ،  من    دیوانه    به   دریای   نگاهش

می رباید  دل  و  دینم  ، گوشه   چشم  سیاهش

   

 اگر   آن   دلبر   رعنا   ، به  نگاهی   دل   ما   برد

 تا   ابد   سر  بسپارم   ،بود  این  جرم  و  گناهش

 

    آه   از   آن   چاه   زنخدان  ،که   بود    دانه   دامی

    مست و سر گشته منم من،که فرو رفته به چاهش

             

  در  میان   همه  مردم ،بی  پناه   هستم   و   تنها

 آه  اگر    آن   بت    زیبا،    بپذیرد    به    پناهش

 

 زیر  بار  غم  عشقش، کمرم  همچو  هلال است

  می شود  هچو  هلالی، هر  که  بیند  رخ  ماهش

 

  دیده  بر  بستم  و   در   خدمت   آن   سر   روانم

   تا  نبینم  به  دو  دیده،  لحظه ای   ناله   و   آهش

 

 دل  او   پهنه   دریا،  که  پر  از  لو لو   و   مرجان

 طعنه    مردم    نادان،  به   زبان   کرده   تباهش

 

  همه    مردم     دنیا    چو    مرا    مانع     راهند

  جان  به  کف  گیرم  و  خیزان، بروم در پی راهش
 
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  دلم   می گیرد   از   حال   خرابم

                       گذشت عمر عزیز  و من به خوابم

چرا  من  غافل  از  احوال خویشم

                        فتاده   آتشی   بر   قلب   ریشم

اگر  گشتم  به  هجران  مبتلا  من

                        اگر    افتاده ام    اندر   بلا     من

اگر  می سوزم  از  هجران  رویش

                        اگر  راهی  ندارم  من  به   کویش

گناه آن  بت  شیرین  لقاء  چیست

                        دلم  را  بهره از شور و صفا نیست

مرا   هر   لحظه    میخواند   نگارم

                        ولی  خوابم  خبر  از  خود   ندارم

فراموشم    شده    شیدائی    او

                        خط  و  خال  و  همه  زیبائی   او

فراموشم  شده   آن   عهد  دیرین

                        محبت های   آن   دلدار    شیرین

مرا  روزی   انیسی   مهربان    بود

                         دلم  در  بند  آن  شیرین زبان بود

شدم غافل من از آن شور و مستی

                         اسیر  نفسم  و  در  خود پرستی

نمی بینم     دگر    نور     جمالش

                         فراموشم   شده    حد   کمالش

مرا    دیگر    نمانده     چاره    کار

                         بجز  لطف  و  عطا  و بخشش یار

رها  سازد  مرا   از   خود   پرستی

                         بیندازد  مرا  در  شور  و   مستی

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
                     حالشان   را   حالتی   باشد  غریب!                                                                                     

من چه  گویم  از  دل  سر گشته ام

                    خون  دل  با  آب  چشم   آغشته ام

من  نمی خواهم  ز تو  مال  و  منال

                    من نمی خواهم ز تو صد شور و حال

من  نمی خواهم  دوای  درد خویش

                    تا  نمایم  مرهمی   بر   قلب   ریش

من  نمی خواهم   بهشت   جاودان

                   من   نمی ترسم  ز  دوزخ  بی  گمان

درد  من  از  نوع و جنس دیگر است

                   درد  من  از  هجر   روی   دلبر   است

گر  به  دوزخ  دیدنت   حاصل   شود

                   شعله هایش    جنت    کامل    شود

بی جمالت گر چه باشم در بهشت

                   من  نمی خواهم  ز تو این سرنوشت

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  عاقبت روز وداعش سر رسید                                                                                                     

                              خون دل از دیدگان من چکید

 

در نگاهش مهربانی بود و بس

                             عاشقی با هم زبانی بود و بس

 

گر چه لب بربسته بود از گفتگو

                              در درونش ناله بود و های و هو

 

با سکوتش گریه را بیچاره کرد

                             اشک غم را بی دل و آواره کرد

 

مانده بودم خیره در چشمان  او

                             بی صدا بودم ولی حیران او

 

کاش فریادی ز دل بیرون شدی

                              لیلی من از جنون مجنون شدی

 

گریه میکردم بدون اشک و آه

                              ناله ها در سینه اما با نگاه

 

دست خود آهسته او بالا گرفت

                              از دل مجنون دل لیلا گرفت

 

گوشه چشمش روان شد چشمه ای

                              چشمه را در چشم لیلا دیده ای ؟

 

دل ز کف دادم منم گریان شدم

                             همنوا با اشک او نالان شدم

 

با نگاه آخرش پرپر شدم

                             همچو برگ لاله ی احمر شدم

 

رفتن او رفتن جان من است

                             دیدن او دین و ایمان من است

 

هر کجا باشد خدا یارش بود

                             دست حق یار و نگهدارش بود ...

 
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  نفرین بر تو که هیچ‌گاه نخواهی آمد. ابدیت، سرود پایان آرزوهاست. نفرینت می‌کنم تا بدانی که هیچ‌گاه سایه‌ی شوم حضورت در ثانیه‌های بودنم معنا نیافت. «صبر کن» یک دلخوشی‌ست، برای آنان که می‌پندارند فردایی هم هست. آری، ضجه‌های فروخورده‌ی من را نخواهی شنید. چشمانت را به عاریت ببر، روزی خواهی دید که چه سبز است بودن.
     نفرین بر تو که هیچ‌گاه نبودی. کابوس‌هایم با تلنگری از هم می‌پاشد. چه شیرین است، چه دلنواز است، خوشا رویایی دست‌نیافتنی. هیچ‌گاه حس نکردم قدم‌هایم را هم‌پایی‌ست خوش‌نواز. نفرین بر تو! تویی که نمی‌شناسمت. تویی که نمی‌یابمت. و این تو -نشسته در رکود صحنه‌های ناتمام- لمس کن فریادم را در شبانه‌هایی که می‌آویزم بر گورستان خاطرات گمشده. نه! به یادشان نمی‌آورم. به یادت نمی‌آورم که بوده باشی، مرا حافظه یار نیست. فرارم کن، مثل همیشه‌هایی که نالیده‌ام.
     نفرینت می‌کنم. اُف بر تو که نمی‌دانمت. به سر آور عمر ساقه‌ی تابدار را. تیشه بر جان و ریشه‌ام بزن. همین است! سودای زمانه در سر نخواهم پرورید. سیاهی‌هایی که هیچ‌گاه پاک نمی‌شوند. می‌مانم و می‌آلایم. تیشه بر ریشه زن ای گمشده! ببُر میوه‌ی گندیده‌ی آن درخت را که سر به آسمان می‌سایید.
     بر من، بر من و مایی که هیچ‌گاه نمی‌یابمشان. رحم نکن! سبوی عمر شکستنی‌ست و سیاهی‌اش جاودانه. اندیشیدن گناه آمد، شفا باش. دیری‌ست پاییده‌ام راهی را که مسافری ندارد. زار می‌زنم، نفرین بر تو ای آنکه خواهمت گفت: «ولی حالا چرا؟
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

سفر بخير ماه

مي بوسم امشب

جاي پاي ستاره ام را

زير چتري بلند و درختي سفيد

با نگاهت نجوا ميكنم

مي شنوي؟

دارد باران ميبارد.

/.-------------------------------------------------<>

سراب
بر من خرده مگیرید

من  طاعون زده ی یک راه بیراهه ام

بیماری لا علاج یک عشق جنون زده به جانم

اندوه تلخ یک عمر هدر رفته بر روانم

مرا مبهوت سنگینی یک بغض نشکسته نموده

من در پی یافتن ایمن ترین راه

پا به عمیق ترین سراب دنیا نهادم

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  دیگه بسه تکرار عاشقی .دیگه بسه حرفای دلدادگی

 

دیگه بسه .بسه این همه دروغ. خورشید و داریم اما بی فروغ

زندگی کردیم تا عاشق بشیم.توبشی شیرین ما فرهاد شیم

 

پیش تو بودن یعنی زندگی.دیدن تو بدون خستگی

 

وقتی تو بودی خورشید با ما بود.از نبودت آسمون تنها بود

 

نه چرا تنها.جای ماه نقره گون صورت زیبای تو اونجا بود

 

آره عاشقی قشنگ بود اون زمون.ولی تو نفهمیدی ای مهربون

  

هرچقدر عشق من شعله کشید.چشمای قشنگ تو اونو ندید

اونقدر ندید که گم شد عشق من.گم شدم من میون دشت غم

 

  دیگه عشقی ندارم که دیگه عاشقی کنم.برو چون دوست ندارم بدون عشق نگات کنم

 

منبع :حامد.ج

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
خدایا...

دلگیرم از این لحظات تکراری و وانفسا

چرا محبت مرده؟

چرا عشق رنگ باخته؟

چرا تابش خورشید کم نورتر از همیشه است؟

چرا ماه غمگینه؟

ستاره ها تو آسمون قلبم دیگه چشمک نمی زنن؟

گلها دیگه نمی خندن؟

چرا روحم اینقدر در تنگناست؟

من عشق روحانیم رو می خوام.

می خوام دست مهربونشو در این زمانه ی پر التهاب و پر نیرنگ گم نکنم.

نمی خوام گم بشم تو چاله های فکری دنیوی.

نمی خوام در دروغهای ظاهری دنیا محو بشم.

می خوام فرق راست و دروغ رو بدونم..

دلتنگم از تظاهر و ریا....

خسته ام از آشوب این دنیا..

از نقابها..............

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  *یار مرا , غار مرا , عشق جگر خوار مرا
*یار تویی , غار تویی , خواجه نگهدار مرا

*نوح تویی , روح تویی , فاتح و مفتوح تویی
*سینه مشروح تویی , بر در اسرار مرا

*نور تویی , سور تویی , دولت منصور تویی
*مرغ که طور تویی , خسته به منقار مرا

*قطره تویی , بحر تویی , لطف تویی , قهر تویی

*قند تویی , زهر تویی بیش میازار مرا

*حجره خورشید تویی , جاده ناهید تویی

*روضه امید تویی , آب ده این بار مرا

*دانه تویی , دام تویی , حاصل دریوزه تویی
*پخته تویی , خام تویی , خام بمگذار مرا .....
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  hg  
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
من ، تو
مقصر ویرگول است..}
 

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یك اندكی تسكین آن گفت تسكینش همه سوز و فناست j

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  تو شاید دنیای یکی باشی و اونم دنیای تو پس خواستو تو این یه جمله جمع کن و

همیشه تو یاد داشته باش. ( تو شاید دنیای یکی باشی و اونم دنیای تو ).

 

یه قصه / افسانه / واقعیت / بگم برات?

دوست داشتی اونو انتخاب کن؟!

دو تا عاشق بودن  پسره دنیای دختره بود و دختره هم دنیای پسره.

روزگار چرخید یه روز دنیا باهاشون بود و یه روزم ضد اونا. یه روز پسره خسته میشد و

دختر به پاش وا میستاد یه روزم بر عکس.

یه روزی خدا یکی از فرشته هاشو فرستاد سراغ دختره فرشته به اون دختره گفت:

خدا به همه آدما یه دنیا داده اما تو دو تا دنیا داری باید یکیشو فدای اون یکی کنی و

یکیشو برای خودت انتخاب کنی.

دختر به فکر فرو رفت. فکر کرد و فکر کرد تا اینکه تصمیمشو گرفت.

تصمیم گرفت پسره رو ول کنه تا بتونه به بقیه اهدافش تو زندگی برسه چون با بودن

پسره تمام فکر و ذهنش به اون معطوف می شد.

رفت تا به زندگیش و دنیایی که انتخاب کرده  برسه.

اما پسره فقط یه دنیا داشت اونم دختره بود که با رفتن دختره دنیاشم به پایان رسید.

و .............................. الی آخر آخری که تهش تاریکه و نامعلومu

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  سلام به دوستای گلم .

بالا ترین کاری که برای عشقت حاضری انجام بدی چیه ؟                                                               ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

من>

عشق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

براش جونمو میدم تا یک لحظه پیشش باشم

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
 

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
 

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
 

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
 

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از''ام اس ان'' يا ''آي سي كيو''هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست ''اد'' مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
ox
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
عاشقانه ترین اس ام اس که تا الان خوندی  چی بوده؟
 
مال خودم این بود که  عشقم بهم داده.
 
تو مپندار که از عشق تو دل بر گیرم
ترا روی تو کنم دلبر دیگر گیرم س م س
بعد از صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم .                                                                                                                                                  میتونید در کامنت {نظرات}بنوسید
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  ho

خداييش بامزه نيست ؟؟؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
آن گاه كه تو را ديدم
شوق دانستن اين كه تو چگونه آدمي هستي
مرا غرق در هيجان خود كرده بود
 
آن گاه كه تو را شناختم
دانستم كه تو هم
مانند ديگران
انساني هستي با توانايي‌ها
و كاستي‌ها،
 
آن گاه كه با هم صميمي‌تر شديم
شوق دانستن اين كه عشق به تو چه احساسي دارد
مرا غرق در هيجان كرد
ولي آنچه پيش از هر چيز مرا غرق در شگفتي مي‌كند
خودِ تو هستي
و عشق ميان ما
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
ين عشق ماندني
 

اين شعر بودني
 

 اين لحظه هاي با تو نشستن
 

 سرودني ست
 

اين لحظه هاي ناب
 

 در لحظه هاي بي خودي و مستي
 

 شعر بلند حافظ
 

تو شنودني ست
 

اين سر نه مست باده
 

 اين سر كه مست مست دو چشم سياه توست
 

 اينك به خاك پاي تو مي سايم
 

 كاين سر به خاك پاي تو با شوق سودني ست
 

تنها تو را ستودم
 

آنسان ستودمت كه بدانند مردمان
 

محبوب من به سان خدايان ستودني ست
 

 من پاكباز عاشقم از عاشقان تو
 

با مرگ آزماي
 

با مرگ اگر كه شيوه تو آزمودني ست
 

 اين تيره روزگار
 

 در پرده غبار دلم را فروگرفت
 

تنها به خنده
 

يا به شكر خنده هاي تو
 

گرد و غبار از دل تنگم زدودني ست
 

 در روزگار هر كه ندزديد مفت باخت
 

من نيز مي ربايم
 

اما چه ؟
 

 بوسه بوسه از آن لب ربودني ست
 

تنها تويي كه بود و نمودت يگانه بود
 

 غير از تو هر كه بود هر آنچه نمود نيست
 

بگشاي در به روي من و عهد عشق بند
 

 كاين عهد بستني اين در گشودني ست
 

اين شعر خواندني
 

 اين شعر ماندني
 

 اين شور بودني
 

اين لحظه هاي پرشور
 

 اين لحظه هاي ناب
 

اين لحظه هاي با تو نشستن
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  love اسم تو قشنگ ترين قصه براي گفتنه
 اسم تو قشنگ ترين قصه واسه شنفتنه
 غنچه ي نجيب اسم تو روي باغ لبم
 بهترين غنچه ي لذت براي شكفتنه
لحظه ي طلايي نوازش گيسوي تو
 مثل ناز دست روي خواب چمن كشيدنه
 داغي وسوسوه ي گرفتن دستاي تو
 كوره ي بزرگ خورشيد و توي خواب ديدنه
 تو چي هستي ؟
 تو چي هستي كه تماشا كردنت
 مثل پر به آسمون گشودنه
 تو كي هستي ؟
 تو كي هستي كه تمام لحظه ها
 بي تو بودن ، مثل با تو بودنه
 زير نور خيس بارون ، مخمل سبز چشات
جنگل جادويي در به دري هاي منه
 گيسوي بلند تو ، كه شعري از رهاييه
 زنجير سياه موندن براي پاي منه
 صداي هق هق من ميون تاريكي شب
 صداي شكستنه ، صداي سرد مردنه
 صداي دور شدن پاي من از كوچه ي تو
 آخرين حرف منه صداي جون سپردنه
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
مي دوني ......اگه.....
 

اگه اجازه داشتم يه رويا داشته باشم دوست داشتم رويام كنار تو بودن بود.
 

اگه مي گفتن اجازه داري تو عمرت فقط يه آرزو داشته باشي  آرزوم داشتن دستات توي دستام بود.
 

اگه بهم مي گفتن كه فقط مي توني يه جمله حرف بزني مي دونم حتمي اون جمله رو وقتي مي گفتم كه تو چشاي قهويي تو زل زده بودم مي گفتم دوست دارم.
 

اگه بهم مي گفتن مي توني فقط يه ثانيه زيبايي رو ببيني  اون يه ثانيه فقط به صورت تو نگاه مي كردم .
 

اگه مي گفتن اين آسمونوبا پرنده هاش واسه تو........!!!....... حتمي همه اونارو واسه تولدت بهت هديه مي دادم
 

اگه مي گفتن مي توني يه كاري كني كه هميشه شاد باشي مي گفتم كاري كنن كه هيچ موقع ابراي سياه تو چشات نشينن كه يه وقت چشاي ناز تو تر بشه و گونه هات خيس و  مي گفتم يه لبخند به قشنگي لبخندي كه موقع شاديت مي زني رو لبات به جاش بزارن ....آخه عزيزكم تو كه بهتر مي دوني شادي من تو لبخند نازنين توء
 

اگه آسمونو با ستاره هاي نازش مي دان هيچ موقع نمي گرفتم آخه چشاي تو با ستاره هاش ,واسم بسه
 

اگه مي گفتن مي توني يه چيز كم ارزشو بدي و جاش يه چيز بي نهايت ارزشمندو بگيري ا ون موقع مي گفتم جون منو بگيرن و به تو يه عمر بي نهايت طولاني بدن
 

دوست دارم
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  عشقسلامتيت آرامش وجودم
دعاهايت اميد زندگيم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لبخند زدی و اسمان ابی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت                تا اخر عمر غرق بی تابی شد

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  تولد

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

یکم مهر ماه روز میلاد گل پائیزی عزیزمه

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

صبر كن عشق زمین گیر شود - بعد برو

شش                                       یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو

 

ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن

                                      آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو

باش با دست خود آیینه را پاك بكن

                                      نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو

 

یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد

                                     خنده كن عشق نمك گیر شود – بعد برو

 

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

                                    باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

بود سوزی در آهنگم خدایا

 

تو میدانی که دلتنگم خدایا!

 

دگر تاب پریشانی ندارم

 

نه از آهن نه از سنگم خدایا

 

-------------------------------

 

از هرزمان زنندگی ما را کشت

 

وز زخم زبان گزندگی ما را کشت

 

زندان تن است و جان ما زنده بگور

 

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت

 

--------------------------------

 

یک چند در این مدرسه ها گردیدم

 

از اهل کمال نکته ها پرسیدم

 

یک مسئله که بوی عشق آید از آن

 

در عمر خود از مدرسه نشنیدم

 

--------------------------------

افسوس که عمر خود تباهی کردم

 

صد قافله ی گناه را هــــی کردم

 

در دفتر ما نماند یک نکنه سفید

 

از بس به شب و روز سیاهی کردم

 

-------------------------------

 

ای دوست بیا تا غم هجران به تو گویم

 

حــــال دل افسرده ی حـیــران به تو گویم

 

عمریست که میسوزم و میسازم از این درد

 

با این هوس ای جان که غــم جان به تو گویم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 

delsدلم آرزوی 

دلم آرزوی زندگی داره

به دور ازخودهوای بندگی داره

دلم بادرد خود خوگرفته

دلم از بی کسی ها غم گرفته

دلم بامهربونی قهر داره

دلم بی توهوای مرگ داره

دلم بی تو سرو سامون نداره

دلم بادیگران کاری نداره

دلم ازغم تهی بوده زمونی

ولی حالا ندا ره مهربونی

دلم ازتوهزاران شرم داره

دلم یک سینه ی پر درد داره

دلم بی دل شده مردم بدونید

اسیرخودپرستی هاشده مردم بدونید

دلم درده بگودرمون کدومه

دلم دریا بگو آروم کدومه

دلم دل خستگی ها روشنیده

دوای درد بی دردی ندیده

بدون تو دلم تنگه دلم تنگ

بدون تودلم سنگه دلم سنگd

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  ااعزيزم، تو را دوست خواهم داشت

Every night and day

هر شب و روز

Baby I will kiss you

عزيزم، تو را خواهم بوسيد

But I have to say

اما بايد بگويم

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Your loves is like a thunder

عشق تو مثل طوفانيست

I'm dancing on a fire

من روي آتش مي رقصم

Burning in my heart

از درون مي سوزم

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Oh girl, I'm not a hunter

آه عزيزم، من شكار چي نيستم

Your love is like desire

عشق تو مانند اشتياقي يست

Burning is my soul

كه جانم را مي سوزاند

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Oh, love is like the thunder

آه، عشق شبيه تندر است

Oh, love is like the heaven

آه، عشق همچون بهشت است

It's so heart to find

و يافتن آن بسيا دشوار

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Oh girl, I'm not a hunter

آه عزيزم، من شكار چي نيستم

You love is like a river

عشق تو شبيه رودخانه ايست

Flowing in my mind

كه در ذهنم جاريست

Feel your dreams are flying

ببين كه روياهايت پر مي كشند

Dreams are never dieing

رويا ها هرگز نمي ميرند

I don't go, go, go, oh no

نمي روم، آه نه

Your eyes tells a story

چشمان تو قصه مي گويد

Baby oh don't worry

آه عزيزم، نگران نباش

When you go, go, go, oh no

وقتي تو بروي، آه نه

Baby cause I love you

زيرا عزيزم، تورا دوست دارم

Forever and a day

تا ابد و يك روز

Baby I will kiss you

عزيزم تو را خواهم بوسيد

But I have to say

اما بايد بگويم

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Your loves is like a thunder

عشق تو مثل طوفانيست

I'm dancing on a fire

من روي آتش مي رقصم

Burning in my heart

از درون مي سوزم

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Oh girl, I'm not a hunter

آه عزيزم، من شكار چي نيستم

Your love is like desire

عشق تو مانند اشتياقي يست

Burning is my soul

كه جانم را مي سوزاند

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Oh, love is like the thunder

آه، عشق شبيه تندر است

Oh, love is like the heaven

آه، عشق همچون بهشت است

It's so heart to find

و يافتن آن بسيا دشوار

No face, no name, no number

نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي

Oh girl, I'm not a hunter

آه عزيزم، من شكار چي نيستم

You love is like a river عشق

عشق تو شبيه رودخانه ايست

Flowing in my mind

كه در ذهنم جاريست

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  مقدسی مثه عبادتم تو رو دوست دارم مثه سعادتم
به تو محتاجم و احتیاج من
عادته نمیشه ترکه عادتم
مثه نوری٬ نوری خالی از غبار
مثه خواستن٬ خواستن دیونه وار
مثل یک اتیغه پاک و بی نظیر
ولی در دسته من بی اعتبار
با تو هم صدا شدن نیت من
عشق تو تمام حیثیت
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین