خدایا...
دلگیرم از این لحظات تکراری و وانفسا
چرا محبت مرده؟
چرا عشق رنگ باخته؟
چرا تابش خورشید کم نورتر از همیشه است؟
چرا ماه غمگینه؟
ستاره ها تو آسمون قلبم دیگه چشمک نمی زنن؟
گلها دیگه نمی خندن؟
چرا روحم اینقدر در تنگناست؟
من عشق روحانیم رو می خوام.
می خوام دست مهربونشو در این زمانه ی پر التهاب و پر نیرنگ گم نکنم.
نمی خوام گم بشم تو چاله های فکری دنیوی.
نمی خوام در دروغهای ظاهری دنیا محو بشم.
می خوام فرق راست و دروغ رو بدونم..
دلتنگم از تظاهر و ریا....
خسته ام از آشوب این دنیا..
از نقابها..............