تبليغاتX
کلبه من یکی دیوانه ای آتش بر افروخت ز آن هنگامه جان خویش را سوخت همه خاکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد تو همچون آتشی ای عشق جانسوز من آن دیوانه مرد آتش افروز من آن دیوانه آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد ز جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که می خندم به آن فرزانگی
welcome اينجا كلبه عاشقي من است
 
 
   
 
 
 mach
 
یک شاخه گل از طرف یک قلب عاشق تقدیم به تو!
 
 
 
شاخه گلی که با یک دنیا عشق و احساس عاشقانه برای تو چیده ام!
 
 
 
از من بپذیر این هدیه را زیرا به خاطر تو و به عشق تو این شاخه را چیده ام!
 
 
 
این تنها هدیه من نیست ، قشنگترین هدیه در قلب من است !
 
 
 
همین قلبی که تنها برای تو میتپد !
 
 
 
هدیه من به تو این است :: دوستت دارم!
 
 
 
از من بپذیر زیرا از ته قلبم این کلام زیبا را به تو گفته ام!
 
 
 
همین که تو را دارم بهترین هدیه است ، همین که یک دنیا دوستت دارم زیباترین
 
 
 
 لحظه عاشقیست !
 
 
 
هر روز ، هر لحظه و هر ثانیه برای من و تو روز عشق است !
 
 
 
امروز روز تو و فردا روز من است ، آری هر روز ما روز عشق است !
 
 
 
میخواهم هر لحظه به تو این روزهای زیبا را تبریک بگویم و به عشق رسیدن روزهای در
 
 
 
کنار هم بودن لحظه شماری کنم !
 
 
 
یک شاخه گل از طرف کسی که یک دنیا دوستت دارد تقدیم به تو...
 
 
 
تو که میدانی خودت از گل نیز برایم زیباتری عزیزم ، گلی که جایش در قلب من است!
 

من و تو به انتظار روز وصال نشسته ایم تا به همگان ثابت کنیم که عاشق هم هستیم!
 

دستت را به من بده عزیزم ، بگذار به آغوش گرمت پناه ببرم ، زیرا آغوش تو امنترین و
 
 
 
گرمترین جای دنیاست !
 
حالا که در آغوشت هستم احساس میکنم خوشبخترینم !
 
 
 
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی تا من نیز احساس آرامش کنم!
 

یک هدیه دیگر نیز برای تو دارم ای بهترینم ، لبهای سرخت را بر روی لبانم بگذار تا آن را
 
به تو تقدیم کنم! 
 
mach
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
نیمه شب پريشب گشتم دچار کابوس 

ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم

گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم

گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي

گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟

گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری

گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد

گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟

گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز

گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده

گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟

گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟

گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش

گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟

گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی

گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی

 
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي

گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي

گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره

گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟

 
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟

گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
 
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي

گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي

گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان

 
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟

گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟

گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
 
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها

گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
 
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟

گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

...

..

.

.

.

.

.

sm

درد عشـــقي كشيده ام كــه مپرس
زهر هـــجري چشيده ام كـــه مپرس

گشتـــه ام در جهـــــــان و آخـــر كــار
دلبــــــــري بـــرگـزيده ام كــــه مپرس

من بـه گــوش خود از دهـــنش دوش
ســـــــخناني شنــيده ام كه مپـرس

سـوي من لب چه ميگزي كــه مگوي
لب لعــــــــلي گزيده ام كــــه مپرس

 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
 
 sm
كاش مي ديدم چيـست
آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاريست!
 
آه...وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني
بـال مژگان بلنـدت را مي خواباني
 
آه وقتي كه تو چشمانت...آن جام لبالـب از جاندارو را
سوي اين تشنه ي جان سوختـه مي گرداني
موج موسيقي عشق، از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب، در تنم مي گردد
دسـت ويرانــگر شــوق،
پرپرم مي كند اي غنچه ي رنگين، پرپر!
 
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ي ايمان را در پنجه ي باد
رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز!
نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر
اهـتزاز ابـديت را مي بينم
 
بيش از اين، سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را، ياراي تماشايم نيست
 
کاش مي گفتي چيست؟
آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاريست
 
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 
 
   
 
  eshgh  
 
 |    نوشته شده توسط سعيد
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین